به نام آنکه عرش صفاست ! مهرش وفاست ! در عمری که محبت کیمیاست
به کلبه ی درویشی من خوش آمدید در کلبه ی درویشی من رونق اگرنیست
صفا هست
هر جا که صفا هست نور خدا هست
----------------------------------------
این وب لاگ ناچیز که ویران من است
شاهکار خیالات پریشان من است
خواهش از تو دارم که نظری بدهی
چون عشق به این همه ایمان من است
نظر یادت نره...
----------------------------------------
این وبلاگ و این دسته گل تقدیم به کسی که آفتاب مهرش در آستان دلم
هرگز غروب
نخواهد کرد

-----------------------------------------------
الهی عاشقان بار کردند و دلبرم رفت
غرور نوجوانی ز سرم رفت
غرور نوجوانی مال دنیاست
بسوز مال دنیا دلبرم رفت
-----------------------------------------------
آنقدر بوسیدنش تا خسته شد
خسته از بوسیدنش پیوسته شد
خواست لب بر شکایت وا کند
لب نهادم بر لبش تا بسته شد
-----------------------------------------------
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جای شود پیدا تو را تنها نمی یابم
اگر جای شود پیدا تو را یابم
ز شادی دست و گم کنم و خود را نمی یابم
-----------------------------------------------
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
--------------------------------------
من از یاران عاشق می نویسم
ز اسرار حقایق می نویسم
نه از باران نه از شبنم نه از گل
من از داغ شقایق می نویسم
---------------------------------------
هر چه ذوق کردم از آشنا یی های تو
انتقام از من گرفت آخر جدایی های تو
---------------------------------------
عاشقت گشتم گفتی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای
---------------------------------------
من در غم تو - تو در وفای دیگری
خواهان عشق تو من - تو دلگشای دیگری
از مذهب عاشقان روا کی باشد
من دست تو بوسم تو پای دیگری
---------------------------------------
ای باغبان در را وا کن من مرد گلچین نیستم
خود گلی دارم که محتاج تو نیستم
من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم
صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
---------------------------------------
خوشا روزی که خود را بر سر دار فنا بینم
خودم را در بلندی عالمی را زیر پا بینم
نمی خواهم کسی با یار من هرگز سخن گوید
اگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید
نمی خواهم به قبرستان رود آن یار دلبندم
که شاید مرده ای برخیزد و با او سخن گوید
---------------------------------------
در غریبی دوست یاد کردن عار نیست
یک ورق نامه نوشتن کمتر از دیدار نیست
---------------------------------------
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا یا جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از یار بپرسید او چرا می شکند
---------------------------------------
شمع بود شب بود
من بودم و غم
شمع سوخت شب رفت
من ماندم و غم
---------------------------------------
کاش عاشق ز معشوق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی
نشود یار کسی!!!
---------------------------------------
ای کاش دستهای مهر بان تو و حریم سکوتت
که با اشاره ای می شکند و آینه ی ترک خود که لبخندت را هزار بار تکرار می کند
در من هزار بار پاره می شد
------------------------------------------------
در یخبندان تنهایی لرزیدم وقتی آنسوی مرزهای شقایق را دیدم سردی
کلامت را احساس کردم
----------------------------------------------
ز باغ خاطرم هرگز نخواهی رفت و هر گز نخواهم داد نگاه گرم و پر
مهرت را به گلهایی که می رویند و می خشکند
----------------------------------------------
تکیه بر یار مکن محرم اسرار نیست
ما تجربه کر دیم کسی یار کسی نیست

-----------------------------------------------
تقديم به کساني که بي هيچ جرمي
آهسته تر از ياس به خواب رفته اند
امشب باران به ميهماني چشمانم آمده
خسته ام
خسته از همه کس و همه چيز
حتي از نفس کشيدن
امروز عقربه هاي ساعت
حادثه را برايم به تصوير کشيدند
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات
زندگي را با آه سردي مي نوازم
----------------------------------
یک عمر مرا به دنبالت کشاندی
سر انجامش به خاکستر نشاندی
لعنت به هر چی دوست داشتنه
توی این دنیایی نامرد هیچ کس ارزش دوست داشتنو نداره
هیچ کس لیاقت این کلمه رو نداره ...
هیچ کس ارزش دوست داشتنو نداره ...
هیچ کس ...
خوب این حرفا هم گوش کنید :
فقط دلتون خوشه که دارین زندگی می کنید ؟
لعنت به زندگی که بدون دوست داشتن باشه.. .
این زندگی رو هیچ وقت شروع نکنید .
هیچ وقت زندگی رو بخاطر لج کردن خراب نکنید و هیچ وقت از روی لج زندگی خودتونو به بازی نگیرید
در ضمن عشق دروغه
باورش نکنید
عشق فقط مربوط به خدا و اولیای اونه
عشق به بنده ی خدا دروغه
ولی دوست داشتن حکایتی جداست
من دوست داشتم ...هنوزم دارم ... ولی مثل ابله ها عاشق نیستم
یا علی





غروب آشنایی رنگش طلاییست
اگرچه آخرش مرگ و جداییست
---------------------------------------

--------------------------------

شرح حال دل مجنون تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
--------------------------------------

--------------------------------
با عشق زمان فراموش میشود و با زمان عشق...

--------------------------------

---------------------------------

---------------------------------

----------------------------------

آن چنان منتظرم در ره عشق
که اگر زود بیایی دیر است
------------------------------
محبت گر شود پیدا به هر قیمت خریداریم

----------------------------------
تا کی باید تنها بخوابم

sorry
--------------------------------------

------------------------------

--------------------------------
=> اللهOnly<=

---------------------------------
->این قالیچه به قیمت عشق بفروش میرسد<-

----------------------------------


به نام تک نوازنده گیتار عشق
گذر عاشق به دیدار عشق کاش هر چه زودتر اتفاق می افتاد
در ته کوچه تاریک دلتگی هایم تنهایم و ترس از اینکه تورا دیگر نخواهم دید دلم را می لرزاند
دوستت دارم
کاش لحظه ای راحت به تو فکر می کردم به دور از غم دوری
تا جای خالی تورا در وجودم احساس نمی کردم
دوستت دارم
در همان نگاه اول پای دل به کوچه عشق واز شد کوچه ای تاریک دراز که در انتهای آن نوری است
که تو هستی و من قدرت بازگشتی ندارم و نمی توانم حضور نور را فرا موش کنم
دنبال تو گشتن لذتی است برای من به تو فکر کردن مرحمی است برای من
فراغ و دوری از تو غمی است برای من گذر روزی بی تو اسیری است برای من
من هنوز کودک هستم با همان احساسات و عاطفه های کودکانه کودکان هم عاشق می شوند
عاشق معلم
ای کاش تو معلم من بودی
دوستت دارم
می دانم ته این کوچه تاریک خوشی است فقط
ته این کوچه عشق دیداری است عاشقانه
و این چنین است که دلم می لرزد تورا می خواهم فقط تورا
باز هم در کلام آخر به نام تک نوازنده گیتار عشق به پایان می رسانم این کلام عشق را
دوستت دارم
((شعر از رفیقم حاج محسن))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد
مدت هاست در غم عشقت میسوزم و خاکستر می شوم * مدت هاست که لبم از گفتن راز دلم گریزان است * غافل از آنکه چشمانم آن را فریاد می زند * حال با قلبی خسته و افسرده اعتراف می کنم * که دیگر قادر نیستم در شعله های سر کش آتش عشقت بسوزم
آری
می خواهم بگویم از صمیم قلب
دوستت دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتد خوش است
بیداد خوش است از تو در بستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مــي خواهم امشب تمام خاطرات کودکيم را قابي کهنه بگيرم و بر سر در
ديده گانم بياويزم تا فراموش نکـنم که روزي بقچه ی وجودم پر از نان و پنير احساس بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ